تبليغاتX
دلم برایت تنگ است

آخه تو عزیز قصه ها می .... .....اخه تو شعر رو لبامی

آخه جونه تو بسته به جونم.........اگه بری دیگه نه نمی تونم

آخه اسم تو رو که میارم............می شی همه ی دارو ندارم

از چی می ترسی تو مهربونم ...........من که رو عشقمون موندگارم

قسمت من نمیشه انگار دست تو رو بگیرم

برای اخرین بار کنار تو بمیرم

گریه نکن که اشکات برای من یه درده

تحمل غم تو منو دیونه کرده

هیچکسی مثل من تو رو دوست نداره

اینو تو از چشام میتونی بخونی

کاش بفهمی چی می خوام بگم بهترینم.............

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 1:24 توسط غریبه |


دیگر تو را تنها ارزوی  دلم نمی دانم... دیگر شبها در فراغت غریبانه گریه نمی کنم...دیگر غریبه ای

نمی شوم که همه چیزش تو بود و تنها آشنای دیرینه اش صدای تو صدایی که تنها یادگار توست

دیگر آرزوهایم را بلند نمی گویم..... دیگر وقتی به آسمان تنهاییم می نگرم از خدای آسمانیم

تو را نمی خواهم دیگر امید دیدارت مرا شاد نمی کند..دیگر قشنگترین حس دنیا زمان با تو بودن

نیست..دیگر این غریبه غریبانه هایش را برای تو نمی سراید....

می دانی چرا...؟؟؟!

چون دیگر من تو را در دنیای احساس نمی خواهم..چون  دیگر جز وجودت هیچ چیز مرا آرام نمی کند

نه صدایت و نه دیدارت و نه غریبانه هایم...این فقط وجود توست که عطش عشق مرا سیراب می کند.

آری من تو را می خواهم در دنیایی واقعی .. دور از وهم و خیال و تنهایی...و تنها مرگ است که

عشق تو را از وجودم پاک می کند

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم

واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم

تقدیم به کسی که تنها آشنای این غریبست....

برام دعاااااااا کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 23:24 توسط غریبه |


خدایی دارم در آسمان با تمام وجود می پرستمش ستایش اش می کنم

می خوانمش .... دوستش دارم....... و خدایی دارم در زمین ...انتظارش

را می کشم به شوق دیدارش اشک می ریزم و ثانیه ها را سپری می کنم

خدای زمینی من تویی

آنقدر دوستت دارم که هیچ  چیز مقدارش را نمی داند.......

خدای آسمانی من  ای  خالق خدای زمینیم  این بهترین آفریده ی زمینی را

هیچوقت از من مگیر...

دوستت دارم نه به اندازه ای که فکر می کنی عاشقت هستم نه به اندازه ای

که احساست آن را بیان می کند... دوستت دارم فقط به اندازه ای که خدای

آسمانیم می داند........

برام دعاا اااااااااااا کنید

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:42 توسط غریبه |


باز از راه محرم غم رسید............... بر زمین و اسمان ماتم رسید

خرقها را بار دیگر تن کنید................اتشی در قلب این خرمن کنید

ورد صوفی حاو سین و یا ونون.........فاعلات و فاعلات و فاعلون

حای ان حامیم ذات کبریا...............سین ان سرها ز پیکرها جدا

نون ان باشد قسم بر یسترون........یای ان یکتا پرست و یذکرون

سینه از درد فراغت خسته است......دل به روی غیر تو او بسته است

هیچ دانی در دلم جا کرده ای..........عرش حق شش گوشه بر پا کرده ای

عشق بازی با تو معنا می شود........نور حق با تو هویدا میشود

خیمه ها در دشت خون بر پا شود.....صوت قران در فضا اوا شود

گویی ان شب اسمان خون گریه کرد.....در میان خیمه ها حق مویه کرد

گوی یا حق چشم خود را بسته است....طاقت دیدن ندارد خسته است

 

این پست و به انتخاب کسی که دوسش دارم نوشتم

نا شکیبای من دوستت دارمبرام دعا کنید

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:47 توسط غریبه |


وقتی تنهاییم دیگر به سراغم نمی اید. وقتی حتی غم مرا لایق

همنشینی نمی داند. وقتی خستگی مجال رسیدن به ارزو ها را از من

 می گیرد.فقط یاد و امید لحظه ی دیدار توست که مرا زنده نگه می

دارداری لحظه ی دیدار ....

لحظه ای که جان به تن ناتوان من  باز خواهد گشت. لحظه ای که چشمانم

به تو خیره می شود.چشمانی که به هر چه نگریست جز تو کسی را

ندید. اینک چشمانم کسی را می بیند که سالها امید زندگیش بود

لحظه ای که جز منو تو هیچکس نیست لحظه ای که همه برای احترام

سالها انتظار منو تو را تنها خواهند گذاشت.......

اری اینک من ماندمو تو..............

             

غریبه .... غریبه.... غریبه...... غریبه...

هنوزم به پات می سوزم نگامو به در می دوزم

غریبه.... غریبه..... غریبه..... غریبه....

زمونه همش فریبه دستای بی رحم غربت داره جونمو میگیره

غریب اشنااااااااااااا خیلی دوست دارم

      برام دعاااااااا کنید     

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 0:41 توسط غریبه |


امشب می خوام تمام احساسمو یکی کنم و فقط یک

جمله بهت بگم جمله ای که بیانگر تمام عشق منه

جمله ای که گفتنش برام راحته اما می ترسم...

می ترسم اگه بدونی بزاری بری

ولی من میگم تا بدونی چقدر دوست دارم

+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 0:31 توسط غریبه |


تقدیم به تو

همه ی دنیا قصه ی تو را می دانند...چون به هر قاصدکی

که رسیدم از تو گفتمهمه ی ستاره ها به شوق دیدارت

شبها می درخشند...چون شبها برای تاریکی فقط تو را

خواندمهمه ی لحظه های زندگیم تو را بازگو می کنند...

چون به انها اموختم فقط تا زمانی باشند که تورا به یاد من می

اورندهمه ی وجود من تو را می خواهند فقط تو را...چون

قلبم هر لحظه تو را فریاد می زند و فقط از تو می گوید...

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 23:10 توسط غریبه |


 

تو ارزوی منی

هیچ فکر کردی واسه یک نفر همه ی دنیایی یک نفر به هر چی

نگاه می کنه فقط تو رو می بینه تو اسمون دلش فقط یک ستارست

اونم تویی حتی اسمت واسه یک نفر حکم زندگی و دارههیچ

فکر کردی اگه یک وقت نباشی یا بزاری بری اون یک نفر تا ابد

چشم به رات می مونه و فقط شعرای عاشقانش و واسه تو

می خونه

هیچ وقت یک نگاه به ارزو های خودت کردی؟... هزار تا ارزو داری

ولی ارزوی یک نفر فقط تویی...اره تو ارزوی منی

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:30 توسط غریبه |


شب ها بی خوابی و گریه رو روز ها حسرت و دل تنگی و

سال ها اشک و بی تابی و هر روز شمردن ثا نیه ها و تیک

تاک ساعت و دلهره ی از دست دادنت وو خدا خدا کردن

واسه داشتنت و ....

و فقط به فکر تو بودن و از تو گفتن و به خاطره تو مردن و

رو دوست دارم اگه تو فقط یه بار بهم بگی..

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:39 توسط غریبه |


 

دلتنگم :دلتنگ لحظه هایی که می روند دلتنگ  لحظه هایی که

گذشتند و جز یاد و خاطر تو  چیزی برایم به یادگار نگذاشتند

لحظه هایی که سرشارند از یادو نام تو لحظه هایی که فقط تو را

تکرار می کنند

دلواپسم:دلواپس لحظه هایی که می ایند که مبادا لحظه ای بیاید

که در ان یاد تو تکرار نشودلحظه ای که دیگر تو مرا نخواهی

اما بدان تکرار یاد تو چه لحظه هایی که به دلتنگی سپرده شدن

و چه لحظه هایی که خواهند امد کار هر لحظه ی من است

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 23:10 توسط غریبه |